مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

166

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

است از سرزمين عرب و ايران و روم و هند و اينان مردمانى هستند صاحب آداب و اخلاق نسبت به ديگر مردمان زمين ، سيرتها و سنتّها و آيينها و حكمتها و همتها و نظرها و خصلتهاى نيك دارند و دانشهاى ميراثى از پزشكى و ستاره‌شناسى و حساب و خط و هندسه و فراست و كهانت و اديان و كتابها و جز اينها چيزهايى كه در معاملات و قراردادهاى خود آنها را به كار مىبرند و جز ايشان هر كه هستند فرومايه و پست‌اند و فروپايه نسبت به آنها كه ياد كرديم بىبهره از حظّهاى ايشان . يا طبيعتى بهيمى دارند و اندك تميزى و اندك خردى يا درنده‌خويى و درشتى و سختى ، چندان كه بعضى از ايشان بر بعضى ديگر حمله مىبرند و بعضى ، بعضى ديگر را مىخورند ، و پيشينيان آنها را ياد كرده‌اند و اينك جاى گزارش آن نيست « و مىآفريند آنچه شما نمىدانيد . » ( 16 : 8 ) و تمام اين امتهايى كه اخلاق پسنديده و نيك دارند ، با همه اختلافى كه در اصناف آنها هست و با همه جدايى ديارشان از يك ديگر و با همه تفاوت آراى آنها در مذاهب و اديانى كه پذيرفته‌اند و بدان عقيده دارند ، هيچ كدام دربارهء آثار آفريدگار حكيم در اين جهان و در ميان آنچه مشاهده مىكنند ، در اجزا و بخشهاى آن و اختلاف سرشتها و پى در پى آمدن اعراض آن ، در هيچ يك از اينها اختلافى ندارند . پس چون وجود آفريدگار ازلى قديم نخستين و پيشين با بداهت خرد و گواهى جانها و ناگزيرى فطرت و اضطرار آفرينش از او ، درست آمده است ناگزير بنياد اين اديان و مذاهب و پيوند آنها همه بر اين استوار شده است ، مگر اندكى از جاهلان يا منكران كه جانشان فاسد شده و در برابر خرد خويش شكست خورده‌اند . زيرا نه در فهم مىگنجد و نه در وهم اينكه اثرى بىمؤثر و آفرينشى باشد بىآفريدگار و يا جنبشى باشد بىجنباننده ، همان گونه كه ضرورت ، وجود نوشته‌اى را بىنويسنده و بنايى را بىسازنده و تصويرى را بدون نقاش منكر است . پس منزه باد آن كس كه او را آغازى نيست و پايانى نه . آغاز از اوست و پايان به سوى اوست . ايجاد كنندهء نيروها و مددبخش مادّه‌ها و پيشتر از علتها و پديد آرنده و گسترش دهنده و تركيب دهندهء عناصر و پاسدار نظام و تدبير كنندهء افلاك و به وجود آورندهء زمان و مكان و گردش دهندهء عناصر و پاسدار نظام و تدبير كنندهء افلاك و به وجود آورندهء زمان و مكان و گردش دهندهء اركان ، آن حكيم عادل قائم به قسط ، و نگرندهء آفريده‌ها ، پاك از عيبها و بىنياز از جلب سودها ، تدبير كنندهء كارها و سازندهء دهرها ، آن كه بر همه وهمها پردهء ربوبيت خويش گسترده و بر تافتنگاههاى خرد پرده‌هاى الوهيت خويش را كشيده ، شناخته نگردد جز بدان گونه كه خود خويشتن را به آفريدگان خويش شناسانده است و هيچ كس كنه صفات او را درك نيارد كرد . ديدگان از ديدار صنايع شگفت‌آور او ناتوان و بينشها از ملاحظهء آنها دور و دلها در نشانه‌هاى ذات او سرگردان و جانها ، با حيرت دلها ، شيفتهء او و خردها به هنگام توجه به دو ، پريشان و نابود . آن كس